ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

61

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

برخى اشخاص شرّاند ، وبا اين حال اينها از لوازم عدل وخير هستند زيرا بدون آن ، وجود خير وعدل امكان ندارد ، چنان كه انسان ، وقتي انسان است كه داراى قواى خشم وشهوت نيز باشد ، كه اين صفات اندكى فساد وشرّ به همراه دارد ، وچون خير بيشتر از شرّ است ورها كردن خير بسيار به خاطر شر اندك خود شرّى بزرگ در برابر بخشش وحكمت خداوند است ، بنا بر اين وجود اين شرور جزئي لازم است ولطمه‌اى به نظام عدل كلّى در جهان آفرينش وارد نمىآورد . امام ( ع ) با گفتار خود : عدل اشاره به اين مطلب فرموده است كه هم اكنون در عالم نظام عدل موجود وبر قرار است ، وبا عبارت سيّد عباده به سخن خود پيامبر اشاره كرده كه فرموده است : « من سرور أولاد آدم هستم ولى اين مايهء افتخار من نيست « 1 » . » ( 50687 - 50683 ) كلما نسخ اللَّه الخلق فرقتين ، منظور حضرت آن است كه مردم هر زماني به دو گروه خير وشرّ تقسيم مىشوند . چون تقسيم كردن هر چيز موجب تغيير در ذات مقسوم واز بين رفتن حالت يگانگى ووحدت آن است . لذا امام در اين عبارت كلمهء نسخ را كه به معناى نابودى وزوال است ، به معناى تقسيم به كار برده وفرموده است : خداوند جامعه را به دو گروه : خير وشرّ تقسيم كرده است . ( 50690 - 50688 ) جعله في خيرهما ، اين سخن امام نيز اشاره به كلام ديگرى از خود پيامبر است كه مطّلب بن أبي وداعه از آن حضرت نقل كرده است كه فرمود : من محمّد پسر عبد المطّلب هستم ، خدا كه آفريدگان خويش را بيافريد ، مرا از بهترين آنها قرار داد ، آن گاه گروه دوم را به دو قسمت تقسيم كرد ومرا در ميان بهترين آنان قرار داد ، وگروه أخير را چند قبيله كرد ومن را در قبيلهء بهتر قرار داد ،

--> ( 1 ) انا سيد ولد آدم ولا فخر